توی دانشگاه دوستای زیادی داشتم. از بچه های ارشد گرفته تا ترم بالایی ها تا ترم اولیها. مجرد، نامزد شده، متاهل، باردار و حتی بچه دار :) با اینکه خیلی درگیر درس و پروژه بودیم ولی موقع نماز که میرفتیم ن
»» یه پیرهن مشکی قشنگ از پارسال داشتم که برام تنگ شده بود و آستین نداشت. جای دوختش رو باز کردم و برام اندازه شد،به اندازه قد آستین هم رفتم تور کشی مشکی خریدم و برش زدم و به پیرهنم وصل کردم و آستین دار
دیشب روضه های خونه مامانم تموم شد خداروشکر، غذا زیاد مونده بود که منو مامان برای فامیلا توی ظرف جا کردیم و دادیم بهشون.هفته پیش مجتبی سرما خورده بود، هر چی بهم گفت نزدیک من نشو، به حرفش گوش ندادم و در
دلم برای خونه ی خودم تنگ شده. چند روزه همش خونه مامان هستم. دیروز رفتم زیپ کاپشنی خریدم، اومدم خونه مامانم و جلوی چادر عربی مامان رو زیپ دوختم که راحت تر باشه و اتو زدم براش. چند تا کار خیاطی خرده کار
از هفته پیش که مامان بابا رفتن کربلا، دو تا ناخوشی کشیدم. یک شب شدیدا دندونام درد گرفت. مجتبی کلی غصه خورد که چرا باید دندونای سالمم درد کنه! ساعت یک نصفه شب مجتبی چند جا تماس گرفت و گفت زن حامله که د
هفته ای که گذشت قرار بود برم دکتر برای چکاپ سلامت بچه و جنسیت ولی چون تعطیلی بود نشد برم، روزیم که رفتم، دکتر نیومده بود اون روز، به همین دلیل افتاد برای هفته ی پیش رو. چندتا از فامیلا و دوستام با هم
دیروز ظهر خونه خاله م دعوت بودم. برنج و قرمه سبزی درست کرده بود. سر راهم سشوار مون رو که از سه سال پیش خراب شده بود و بدون استفاده بود، بردم مغازه تعمیر لوازم خانگی و درستش کرد :)شب که اومدم خونه، نما